خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

148

أخلاق الأشراف ( فارسى )

وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا « 1 » و ديگر إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ « 2 » باشد ، امام امور و عزايم « 3 » خود ساختند ؛ و ايشان را محقّق شد كه خرابى خاندان‌هاى قديم از سخاء و اسراف بوده است . هر كس كه خود را به سخا شهره داد « 4 » ، ديگر هرگز آسايش نيافت : از هر طرف ارباب طمع به دو متوجّه گردند ، هر يك به خوش‌آمد « 5 » و بهانهء ديگر آنچه

--> ( 1 ) . كُلُوا وَ اشْرَبُوا . . . بخوريد و بياشاميد و زياده روى مكنيد . . . سورهء اعراف ، 7 / آيهء 29 . ( 2 ) . انّ . . . بيگمان خدا اسراف كنندگان را دوست نمىدارد . سورهء انعام ، 6 / آيهء 141 . بايد دانست كه قسمت اوّل اين آيهء به صورتى كه در متن آمده ، در قرآن مجيد نيست ؛ يعنى در هر سه نسخهء مأخذ ما « انّ اللّه . . . » آمده ، در حالى كه در قرآن مجيد به صورت « إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ » * آمده ، و معلوم است كه مرجع ضمير همان لفظ جلاله يعنى اللّه است . ( 3 ) . امام امور و عزايم - رهنماى كارها و خواسته‌ها و آرزوها . ( 4 ) . شهره دادن - مشهور كردن و نامبردار ساختن . اين صورت متعدّى فعل است ، صورت لازم آن « شهره شدن » است يعنى « مشهور و نامبردار شدن » . حافظ گويد ( ديوان ، 18 ، قزوينى ) : مَطَلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانه كسى شهره شدم روزِ الست . همو گويد ( همانجا ، 224 ، قزوينى ) : به رندى شهره شد حافِظ ميان انجمن ليكن * چه غم دارم چو در عالم قوام الدّين حَسَن دارم . نيز تعبير « شهره بودن » در اين بيت ( همانجا ، 140 ، قزوينى ) : پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عُشّاق بود * مهرورزىّ تو با ما شُهرهء آفاق بود . هنوز براى « شهره دادن » مثالى در متون فارسى نيافته‌ام . ظاهرا همان است كه ما امروز « شهرت دادن » مىگوييم . ( 5 ) . خوش آمد ، سخنى مبنى بر تبريك و تهنيت و تعارف ( در عبارت عبيد تملّق و چرب‌زبانى و « مجيزگويى » مناسب‌تر است ) . ظهير فاريابى گويد ( ديوان ، 195 ، رضى ) : -